لغت نامه دهخدا
قصیب. [ ق َ ] ( ع ص ) شتر بازایستاده از شیر قبل از سیری. ( منتهی الارب ). القصیب من الجمال و النوق؛ الذی یمتنع من شرب الماء فیرفع رأسه عنه. یقال: بعیر و ناقة قصیب. ( اقرب الموارد ). مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ).
قصیب. [ ق َ ] ( ع ص ) شتر بازایستاده از شیر قبل از سیری. ( منتهی الارب ). القصیب من الجمال و النوق؛ الذی یمتنع من شرب الماء فیرفع رأسه عنه. یقال: بعیر و ناقة قصیب. ( اقرب الموارد ). مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ).
شتر باز ایستاده از شیر قبل از سیری