قدم برگرفتن
مترادفها
گام برداشتن، گام نهادن، شروع کردن، حرکت کردن
متضادها
ایستادن، توقف کردن
لغت نامه دهخدا
قدم برگرفتن. [ ق َ دَ ب َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) از جای حرکت کردن. راه افتادن:
که بی گردش کعب زانو وپای
نشاید قدم برگرفتن ز جای.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
از جای حرکت کردن راه افتادن.