فنجاب

مترادف‌ها

استکان، جام، پیاله

لغت نامه دهخدا

فنجاب. [ ف َ ] ( اِخ ) در تاریخ جهانگشای جوینی نام پنجاب است. رجوع به پنجاب شود.

فرهنگ فارسی

در تاریخ جهانگشای جوینی نام پنجاب است.

جمله سازی با فنجاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او هر روز صبح زود از خواب بیدار می‌شود تا یک فنجاب قهوه داغ و بسیار خوش عطر را در آرامش کامل کنار پنجره بنوشد.

💡 برای پذیرایی از مهمان‌های عزیز در مراسم عصرانه، مادر با دقت تمام انواع فنجاب‌های چینی و بسیار ظریف را روی میز چیده و آماده کرد.

💡 در طول جلسات کاری طولانی و خسته‌کننده، نوشیدن یک فنجاب چای گرم می‌تواند به آرامش ذهن و افزایش تمرکز فرد برای ادامه کار کمک کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران