فرهودن

مترادف‌ها

رنج بردن، سختی کشیدن

متضادها

روی آوردن، پذیرا شدن

لغت نامه دهخدا

فرهودن. [ ف َ دَ ] ( مص ) پرهودن. برهودن. رنگ بگردانیدن در مجاورت آتش. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به پرهودن شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران