فحض
مترادفها
ترغیب کرد، توصیه کرد، تشویق کرد
متضادها
بازداشتن، منع کردن
لغت نامه دهخدا
فحض. [ ف َ ] ( ع مص ) شکستن هر چیزی، و اکثر استعمال آن در چیز تر آید مثل خیار و بادرنگ و جز آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
شکستن هر چیزی و اکثر استعمال آن در چیز تر آید.