فحص کردن

مترادف‌ها

بررسی کردن، جستجو کردن، تحقیق کردن، کاوش کردن

متضادها

نادیده گرفتن، غفلت کردن

لغت نامه دهخدا

فحص کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاویدن. جستجو کردن. رجوع به فحص شود.

فرهنگ فارسی

۱ - کاویدن جستجو کردن ۲ - تفتیش کردن

جمله سازی با فحص کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پزشک متخصص پس از اینکه شروع به فحص کردن دقیق علائم حیاتی بیمار کرد، تشخیص داد که او نیاز به انجام آزمایش‌های خون فوری دارد.

💡 کارشناسان پلیس برای یافتن سرنخ‌های جدید، ناچار شدند تمام صحنه جرم را با دقت بسیار بالا و وسواس زیاد فحص کردن و بررسی‌های لازم را انجام دهند.

💡 قبل از خرید هر خودروی کارکرده، حتماً باید آن را نزد یک مکانیک ماهر ببرید تا بتواند تمام اجزای فنی و موتور را به دقت فحص کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران