فاسد گردانیدن
مترادفها
تباه کردن، خراب کردن
متضادها
اصلاح کردن
لغت نامه دهخدا
فاسد گردانیدن. [ س ِ گ َدَ ] ( مص مرکب ) فاسد ساختن. فاسد کردن. گندانیدن.
فرهنگ فارسی
فاسد ساختن. فاسد کردن
تباه کردن، خراب کردن
اصلاح کردن
فاسد گردانیدن. [ س ِ گ َدَ ] ( مص مرکب ) فاسد ساختن. فاسد کردن. گندانیدن.
فاسد ساختن. فاسد کردن