غورت انداختن

مترادف‌ها

بلعیدن، فرو بردن

لغت نامه دهخدا

غورت انداختن.[ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام و لوطیان، دعوی باطل کردن. بستن به خویش چیزی را از نیکی به دروغ.

فرهنگ معین

(اَ تَ ) (عا. ) دعوی باطل کردن، چیزی را از نیکی یا بدی به خود بستن.

فرهنگ فارسی

دعوی باطل کردن چیزی را از نیکی یا بدی به خود بستن.

جمله سازی با غورت انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او تمام آن تکه بزرگ نان را بدون اینکه حتی یک بار هم زیر دندانش بیاورد، با عجله و بی‌دقتی به سرعت غورت انداخت.

💡 وقتی او با آن قرص بزرگ و تلخ مواجه شد، سعی کرد بدون آنکه طعم آن را حس کند، سریع آن را غورت انداخت.

💡 او برای اینکه وقت را تلف نکند، تمام غذا را سریع غورت انداخت تا بتواند به موقع به جلسه بسیار مهم خود برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران