دور انداختن
مترادفها
پرتاب کردن، رها کردن
متضادها
نگه داشتن، حفظ کردن
لغت نامه دهخدا
دور انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) دور افکندن. بدور انداختن. برزمین انداختن. انداختن چیزی بی ارزش را چنانکه پوست میوه یا پس مانده غذا را. کنار انداختن. به کناری پرت کردن. ( از یادداشت مؤلف ). تغییر. کضل. ( منتهی الارب ):
بخورد و بینداخت دور استخوان
همین بود دیگ و همین بود خوان.فردوسی.هر چه صورت می وسیلت سازدش
زآن وسیلت بحردور اندازدش.مولوی.|| به نقطه دوردست پرتاب کردن چنانکه تیر را. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
دور افکندن.
جمله سازی با دور انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كلمه (نبذ) به معناى طرح و دور انداختن چيزى است و اين كلمه مثلى است كه در موردترك و بى اعتنائى استعمال مى شود همچنانكه درمقابل آن يعنى در مورد اعتناى به امرى و گرفتن و ملازمت آن جمله
💡 تلافى كردن زخمى كه به وسيله كسى وارد مى گردد. اَيْنَعَ الثَّمَر: ميوه رسيد. شادابگرديد. اِخْضَرَّالْجَنابُ: جناب به معنى ناحيه است كنايه است از سرسبز بودن باغاتناحيه كوفه و عراق. جُنْدٌ مُجَنَّد: لشكر آماده. عُذْتُ (متكلم است از عاذَ عَوْذاً): پناه بردنتَرْجُمُونِ (از رَجْم ): دور انداختن.
💡 كلمه (نبذ) به طورى كه راغب گفته به معناى دور انداختن هر چيز حقيرى است كه مورداعتناء نباشد، وقتى مى گويند (نبذه ) يعنى فلان چيز را انداخت، مى رساند كه از جهتحقير شمردن آن را دور انداخت.
💡 کوشش نخستین فیلسوفان برای شناختن جهان، از آن رو از سخنان پیشینیانشان افتراق داده میشود که آنها در تلاش بودند تا از راه مشاهده و تفکر و واقعبینی، با دور انداختن افسانههای دینی و تفسیرهای اساطیری، و بیتوسل به خدایان و افسانهها و نیروهای نامحدود آنان، جهان را بفهمند.
💡 كلمه (نبذ) به معناى طرح و دور انداختن است، و كلمه (يم ) به معناى دريا است، وبقيه الفاظ آيه روشن است، چيزى كه هست بايد نكته اى كه در آن است از نظر دورنداشت، و آن لحن توهين آميز به فرعون و لشكريان او، وهول انگيزى عذابى است كه بر سر آنان آورد.