انگارش. [ اَ / اِ رِ ] ( اِمص ) انگاردن. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ )انگارده. افسانه. سرگذشت. ( برهان قاطع ). افسانه. قصه. سرگذشت. انگارده. || افسانه گو. || نامه اعمال. ( ناظم الاطباء ). || علوم انگارش، علوم وهمیه. علوم فرضیه. علوم ریاضی. ( یادداشت مؤلف ): چنانکه شکلها و چنانکه شمار از جهت آن حالهایی که اندر علم انگارش دانند. آن علم، علم ریاضی است. ( دانشنامه علائی چ خراسانی ص 70 ).
۱. پندار، وهم، گمان.
۲. (اسم ) قصه، افسانه.
۳. (اسم ) [قدیمی] علم ریاضی، ریاضیات.
( اسم ) پندار وهم گمان. یا علم انگارش علم ریاضی.
فرضی، تخمینی، تقریبی.
(ریاضی): ریاضی، رایشگری، رایگری انگارش از دو بخش اَنگ - آرش تشکیل شده و مفهوم آن به زبان معیار باستان، فک یا چانهزنی آرش است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفس را سال و ماه کوفته دار مرده انگارش و به جا بگذار
💡 [او] مکان را با همهٔ شیءهایی که چونان شرطی ناگسستنی بدانها پیوستهاست، به منزلهٔ چیزی که فینفسه ناممکن است اعلام میدارد، و بدین سبب شیءها را در مکان نیز همچون انگارشهای محض میشمارد.
💡 تا نیازاردت، نیازارش؛ ور کند شکوه، مرده انگارش!