اخلاد

لغت نامه دهخدا

اخلاد. [ اِ ] ( ع مص ) مقیم گردیدن در جائی. اقامت کردن بجائی. ( تاج المصادر بیهقی ). || لازم گرفتن کسی را. || میل کردن بسوی... میل کردن به. چسبیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || جاویدانه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). جاودانه کردن. ( زوزنی ): اخلده اﷲ؛ همیشه داراد او را خدای. || دیر پیر شدن. ( تاج المصادر بیهقی )( زوزنی ). || فرونشاندن آتش. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مقیم گردیدن در جائی

جمله سازی با اخلاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فباليقين اقطع لولا ما حكمت به من تعذيب جاحديك و قضيت به من اخلاد معانديك،لجعلت النار كلها بردا و سلاما و ما كان لاحد فيها مقرا ولا مقاما، لكنك تقدست اسماءك،اقسمت ان تملاها من من الكافرين من الجنه و الناس اجمعين و ان تخلد فيها المعاندين.

💡 خداوند مه ملت هاى اسلامى را حفظ كند و به وظايف خودشان آشنا كند و ما را هم به وظايفخودمان آشنا كند كه در اين چند روزى كه داريم آن طرف مى رويملااقل توجه به آنجا باشد اخلاد الى الارض نباشد(678).

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز