چشم انداختن
مترادفها
نگاه کردن، چشم دوختن، نظر کردن
متضادها
نادیده گرفتن، چشم پوشیدن
لغت نامه دهخدا
چشم انداختن. [ چ َ / چ ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تماشا کردن. ( مجموعه مترادفات ). چشم افکندن. نظر کردن. نگاه کردن. رجوع به چشم افکندن شود.
- ازچشم انداختن کسی یا چیزی را؛ کنایه از بی اعتبار کردن آن کس یا آن چیز را در نظر بینندگان. از چشم افکندن.
- چشم انداختن بر چیزی یا در چیزی؛ نگریستن ونگاه کردن بر چیزی یا در چیزی. ( آنندراج ).
- چشم انداختن به چیزی؛ کنایه از نگاه کردن و نگریستن به چیزی. ( آنندراج ):
ندارد توتیای چشم من جز سرمه چشمت
شود روشن اگر چشمی به چشم من بیندازی.وحید ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
چشم بنه ( بر در ) چیزی. نگاه کردن به... نظر کردن در...
جمله سازی با چشم انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اعماق کوههای آند در پرو، دکتر هنری کانکلین یک مومیایی ۵۰۰ ساله کشف میکند که نباید آنجا باشد. در این بین سام، برادرزاده کانکلین هم یک منطقه باستانی را در بین دو قله کوه کشف میکند که برای هزاران سال دور از چشم انسان بودهاست. آنجا دامهای شگفتانگیزی برای به دام انداختن افراد بیدقت وجود دارد و گنجهایی مافوق تصور که پاداش کسانی خواهد بود که شجاعت رویارویی با مشکلات ناشناخته را داشته باشند. اما این سفر مخاطره انگیز به جایی کشیده میشود که چیز دیگری در انتظار سام کانکلین و گروه کاوشگرش است. چیزی حاصل دست انسان که اکنون امکانپذیر نیست. یک چیز شگفتانگیز... وحشتناک... یک فلز اسرار آمیز به نام خون شیطان که فقط اینکاهای باستانی و یک شاخه مخفی از فرقه دومینیکین از آن آگاه بوده و برای محافظت از آن کشتند و کشته شدند.