غضون

مترادف‌ها

میان، خلال، در طول

لغت نامه دهخدا

غضون. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَضن و غَضَن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غَضن و غَضَن شود. || غضون الاذن؛ بن گوش؛ یعنی شکنجهای وی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). مثانی الاذن. ( اقرب الموارد ). || فی غضون؛ ذلک، در اثنای آن یادر اوساط آن. || رجل ذوغضون؛ یعنی مردی که در پیشانی وی شکستگیها باشد. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با غضون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تمامی مدیران بخش‌های مختلف موظف هستند در غضون مدت زمان کوتاه، گزارش‌های عملکردی خود را به صورت کامل و دقیق برای هیئت مدیره ارسال کنند.

💡 انتظار می‌رود که در غضون چند روز آینده، تغییرات گسترده‌ای در ساختار اداری سازمان برای افزایش بهره‌وری و سرعت بخشیدن به امور اعمال شود.

💡 شرکت اعلام کرد که در غضون سال جاری میلادی، محصولات جدید خود را به بازارهای جهانی معرفی خواهد کرد تا سهم خود را افزایش دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران