لغت نامه دهخدا
عیثی. [ ع َ ثا ] ( ع ص ) مؤنث عَیثان باشد. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عَیْثان شود.
عیثی. [ ع َ ثا ] ( ع اِ ) شگفت و عجب. ( منتهی الارب ). کلمه تعجب است: عیثی له؛ شگفت و عجب است ازبرای او. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).
عیثی. ( ع فعل امر ) به صیغه امر، در مثل گویند: «عیثی جعار». و این مثل را در ابطال چیزی و تکذیب آن گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به جَعار شود.