عوزب

مترادف‌ها

نیاز، کمبود، فقر

متضادها

وجود، فراوانی، کمال

لغت نامه دهخدا

عوزب. [ ع َ زَ ] ( ع اِ ) گنده پیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پیره زن. ( ناظم الاطباء ). عجوز. واو آن زائد است بجهت الحاق. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط