عرامه
مترادفها
توده، انبوه
لغت نامه دهخدا
( عرامة ) عرامة. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) شدید و سخت گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || شوخ شدن. ( منتهی الارب ). || احمق شدن. ( تاج المصادر ).
فرهنگ فارسی
شدید و سخت گردیدن احمق شدن
جمله سازی با عرامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن روزهای پر تنش، عرامه عظیمی از مردم در میدان اصلی شهر جمع شده بودند تا خواستههای خود را به مسئولان اعلام کنند.
💡 شاعر با توصیف عرامه جمعیت، توانسته است هیجان و ابهت آن لحظه تاریخی را به زیبایی در قالب کلمات خود به تصویر بکشد.
💡 شاهد حضور عرامه ای از توریستها در کنار آثار باستانی بودیم که همگی مشتاق مشاهده شکوه و عظمت معماری دوران باستان بودند.