عراص
لغت نامه دهخدا
عراص. [ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ عَرصة. ( منتهی الارب ). رجوع به عرصه شود: حق تعالی عراص عالم را ببقای ذات پادشاه عادل و رونق اسلام ودین حنفی آراسته گرداند. ( جهانگشای جوینی ). ارباب آن به آثار عدل شامل وجود فائض او مغمور شدند و عراص آن به آوازه انصاف وافر معمور. ( جهانگشای جوینی ).
عراص. [ ع َرْ را ] ( ع ص ) ابر با رعد و برق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ابر بسیاردرخش و پراکنده و مضطرب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || برق مضطرب. ( از اقرب الموارد ). || نیزه لرزان. || شمشیر لرزان. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
جمله سازی با عراص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان آن عراص پهناور و بیپایان، کوچنشینان با مهارت بسیار بالا توانستهاند مسیرهای خود را در میان تپههای شنی و بادهای شدید پیدا کنند.
💡 شاعر با توصیف عراص وسیع و خالی از سکنه، سعی داشت حس تنهایی و عظمت بیکران طبیعت را در دل خوانندگان خود زنده و ملموس کند.
💡 عبور از آن عراص بیآب و علف در گرمای شدید روز، آزمون سختی برای صبر و قدرت تحمل کاروانهای تجاری در مسیرهای قدیمی بود.