لغت نامه دهخدا
کدورات. [ ک ُ ] ( ع اِ ) ج ِ کدورة. ( ناظم الاطباء ). تیرگیها: و کار آن ملک را از شوایب کدورات صافی گردانید. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به کدورت و کدورة شود.
کدورات. [ ک ُ ] ( ع اِ ) ج ِ کدورة. ( ناظم الاطباء ). تیرگیها: و کار آن ملک را از شوایب کدورات صافی گردانید. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به کدورت و کدورة شود.
جمع کدوره. تیرگیها. جوینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنده با جمعی خواص مجلس روحانیان خلوتی دارم مصفا از کدورات عوام
💡 جراحات الهوی تشفی کدورات الهوی تصفی برودات الهوی تدفی و نیران الهوی ریحان
💡 در آن آب نه خاشاک و نه خاک وز کدورات بری بود که سرچشمه انوار صفا بود
💡 و گفتهاند هر حرفی چراغی است از نور اعظم افروخته، آفتابی است از مشرق حقیقت طالع گشته، و بآسمان غیرت ترقی گرفته، هر چه صفات خلق است و کدورات بشر حجاب آن نور است و تا حجاب برجاست یافتن آن را طمع داشتن خطا است.