لغت نامه دهخدا
طمش. [ طَ ] ( ع اِ ) مردم. گویند: ما ادری ای الطمش هو؛ ای ای الناس؛ یعنی ندانم که چه مرد است او. ج، طموش. گویند: وحش و لا طمش من الطموش. ( منتهی الارب ).
طمش. [ طَ ] ( ع اِ ) مردم. گویند: ما ادری ای الطمش هو؛ ای ای الناس؛ یعنی ندانم که چه مرد است او. ج، طموش. گویند: وحش و لا طمش من الطموش. ( منتهی الارب ).