لغت نامه دهخدا
شوذنوق. [ ش َ ذَ ] ( معرب، اِ ) سوذانق. سوذق. سوذنیق. شوذنیق. شوذانق. شوذق. شیذنوق. معرب شاهین. ( از المعرب جوالیقی ص 187، 204 ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
شوذنوق. [ ش َ ذَ ] ( معرب، اِ ) سوذانق. سوذق. سوذنیق. شوذنیق. شوذانق. شوذق. شیذنوق. معرب شاهین. ( از المعرب جوالیقی ص 187، 204 ). رجوع به مترادفات کلمه شود.