لغت نامه دهخدا
شاهترج. [ ت َ رَ / رِ ] ( معرب، اِ مرکب ) معرب شاه تره. شهترج. گیاهی است که برگ و دانه آن جهت خارش و جرب سودمند باشد و معنی آن سلطان البقول است. ( از اقرب الموارد ). شاه تره. برگ و دانه آن جرب و حکه و تبهای کهنه را نافع است. ( منتهی الارب ) ( از دزی ج 1 ص 717 ) ( از آنندراج ). اصطفان. سقسما. جنجیدیون. ملک البقول، کزبرة الحمار [ الحمام ]قافنوس. کبعد یا کبعیدیون. شاتراج. بقلةالملک. سلطان البقول قیاسوسی. دخانی: شاهترج. معروف است طعمش تلخ بود. ( نزهة القلوب ). و رجوع به مخزن الادویه. تذکره ٔضریر انطاکی ترجمه ابن بیطار به فرانسه و تحفه حکیم مؤمن و مخزن الادویه و نیز رجوع به شاهتره شود.