سپید گردیدن

مترادف‌ها

سفید شدن، سپید گشتن

متضادها

سیاه شدن، تیره شدن

لغت نامه دهخدا

سپید گردیدن. [ س َ / س ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) سپید شدن:
ز ناپاک زاده مدارید امید
که زنگی بشستن نگردد سپید.فردوسی.بکوشش نرویَد گل از شاخ بید
نه زنگی بگرمابه گردد سپید.سعدی.رجوع به سپید شدن شود.

فرهنگ فارسی

سپید شدن

کلمات مرتبط