سرخرید تصویر معنی سرخرید لغت نامه دهخدا سرخرید. [ س َ خ َ ] ( اِ مرکب ) فدیه. فداء. سربها. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ماده بعد شود. فرهنگ فارسی فدیه فدائ سربها کلمات مرتبط سپید مور فراخندگی شوغگین دم کژ موسرخ گزارش محتوای نامناسب