فراخندگی
مترادفها
سخاوتمندی، بخشش، گشادهرویی
متضادها
بخل، خساست، تنگی
لغت نامه دهخدا
فراخندگی. [ ف َ خ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) صفت فراخنده. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فراخنده شود.
سخاوتمندی، بخشش، گشادهرویی
بخل، خساست، تنگی
فراخندگی. [ ف َ خ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) صفت فراخنده. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فراخنده شود.