سپید مور

مترادف‌ها

موریانه

لغت نامه دهخدا

سپیدمور. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) سرفه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به سرفه شود.

فرهنگ فارسی

سرفه

جمله سازی با سپید مور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون چشمهٔ خورشید سرینش به سپیدی بس ناچخ الماس‌که می‌زد به بصر بر

💡 زبهرخدمت خاص این سپید را بپذیر برای راحت عام آن سیاه رابگزین

💡 برگکی، روستایی از توابع بخش همایجان شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.

💡 عمری هوای زلف تو پختیم و عاقبت کردیم موی خویش درین آرزو سپید

💡 دبیر شاداب (سپیدان)، روستایی از توابع بخش همایجان شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.

💡 موئی بغفلت از در تو گر سپید شد آورده ام رخ سیه اینک باعتذار

💡 مهندسان ساختمانی هشدار دادند که حمله سپید مور به زیرساخت‌های چوبی این بنای قدیمی می‌تواند باعث تخریب کامل و ریزش بخش‌های اصلی ساختمان شود.

💡 برای جلوگیری از آسیب‌های گسترده به کتابخانه‌های قدیمی، باید از روش‌های شیمیایی موثر برای نابود کردن لانه‌های سپید مور در نزدیکی کتاب‌ها استفاده کرد.

💡 او متوجه شد که سپید مور به آرامی در حال کندن ستون‌های اصلی خانه است و باید سریعاً برای نجات خانه اقدامات لازم را انجام دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران