سربگم کردن
مترادفها
گم کردن
متضادها
یافتن، پیدا کردن
لغت نامه دهخدا
سربگم کردن. [ س َ ب ِ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، گم کردن. نیست کردن. نابود کردن.
گم کردن
یافتن، پیدا کردن
سربگم کردن. [ س َ ب ِ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، گم کردن. نیست کردن. نابود کردن.