افنا کردن
مترادفها
نابود کردن، از بین بردن، معدوم کردن، محو کردن، هلاک کردن
متضادها
پدید آوردن، ایجاد کردن، ساختن
لغت نامه دهخدا
افنا کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیست کردن. نابود کردن. معدوم ساختن. رجوع به افناء شود.
فرهنگ فارسی
نیست کردن نابود کردن معدوم ساختن
جمله سازی با افنا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سید تقی آن کلفت ممد ولی میرزا مجلس چو شد افنا
💡 در تضرع جوی و در افنای خویش کز تفکر جز صور ناید به پیش
💡 در سلسله مراتب عرفان، هدف نهایی سالک، افنا کردن خود در ذات خداوند و رسیدن به مقام فنا و بقا در حقیقت است.
💡 برخی عارفان معتقدند که برای رسیدن به حقیقت، باید ابتدا خودخواهی و هویت مجازی را از طریق افنا کردن، کاملاً از بین برد.
💡 مفهوم افنا کردن در ادبیات عرفانی، به معنای از میان رفتن صفات انسانی و رسیدن به یک یگانگی کامل با منبع اصلی هستی میباشد.