زخم افکندن

مترادف‌ها

زخمی کردن، جراحت دادن

متضادها

التیام بخشیدن، بهبود بخشیدن

لغت نامه دهخدا

زخم افکندن. [ زَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خسته و مجروح کردن. زخم انداختن. رجوع به زخم شود.

فرهنگ فارسی

خسته و مجروح کردن زخم انداختن

جمله سازی با زخم افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سخنان تند و بی‌ملاحظه دشمن، بدون اینکه جراحتی فیزیکی ایجاد کند، می‌تواند با زخم افکندن بر قلب و روح انسان‌ها آسیب بزند.

💡 شاعر در این قطعه از شعر، از استعاره زخم افکندن بر دل استفاده کرده تا شدت رنج و درد ناشی از فراق را نشان دهد.

💡 بی‌عدالتی و ظلم در جامعه می‌تواند با زخم افکندن بر روح عدالت، باعث از بین رفتن اعتماد مردم به نهادهای اصلی شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران