زخم گرفتن
مترادفها
زخمی کردن، آسیب رساندن
متضادها
بهبود یافتن، خوب شدن
لغت نامه دهخدا
زخم گرفتن. [ زَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) خسته و مجروح شدن. ( آنندراج ). زخم برداشتن. زخمی شدن:
خضر چون آب ز عمر ابدی میگذرد
که ز شمشیر تو یک زخم نمایان گیرد.صائب ( از آنندراج ).رجوع به زخم شود.
فرهنگ فارسی
خسته و مجروح شدنزخم برداشتن زخمی شدن
جمله سازی با زخم گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دوران ستم فئودالی در اعتراض به ظلم و ستم خوانین که با گرفتن بهره مالکانه موجب فقر مردم میشدند قیامهایی روی داد که مهمترین آنها به قیامهای جاقاش و گله میرو معروف است. دهقانان با هماهنگی قبلی در محلی به نام جاقاش و گله میرو جمع شدند که فئودالها با همکاری نیروی ژاندارمری دهقانان را با خشونت و بی رحمی سرکوب کردند، که تعدادی شهید و زخمی شدند.