لغت نامه دهخدا
زخم بستن. [ زَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) التیام دادن.رجوع به «زخم » شود. || پیچیدن اطراف زخم با دستمال و مانند آن. رجوع به زخم شود. || بسته شدن و بهم آمدن سر زخم. رجوع به «زخم » شود.
زخم بستن. [ زَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) التیام دادن.رجوع به «زخم » شود. || پیچیدن اطراف زخم با دستمال و مانند آن. رجوع به زخم شود. || بسته شدن و بهم آمدن سر زخم. رجوع به «زخم » شود.
التیام دادن پیچیدن اطراف زخم با دستمال و مانند آن بسته شدن و بهم آمدن سر زخم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم در زخم بستن جگر لخت لخت ما