روی تابیدن
مترادفها
درخشیدن، تابان بودن
متضادها
پنهان شدن، خاموش شدن
لغت نامه دهخدا
روی تابیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) روی تافتن. اعراض. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به رو تافتن و روی تافتن شود.
فرهنگ فارسی
روی تافتن. اعراض
درخشیدن، تابان بودن
پنهان شدن، خاموش شدن
روی تابیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) روی تافتن. اعراض. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به رو تافتن و روی تافتن شود.
روی تافتن. اعراض