روشیدن

مترادف‌ها

طلوع کردن، بالا آمدن

متضادها

غروب کردن، فرو رفتن

لغت نامه دهخدا

روشیدن. [ دَ ] ( مص ) روشن کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به روش و مروش در برهان قاطع شود.

جمله سازی با روشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از گذشت چندین هفته از بارش‌های مداوم زمستانی، جوانه‌های کوچک و سبز رنگ از دل خاک خشک و تشنه شروع به روشیدن و رشد کردن کردند.

💡 امید و ایمان در قلب‌های مردمانی که در سختی‌ها با هم متحد شده بودند، مانند گیاهی تازه پس از باران، دوباره شروع به روشیدن کرد.

💡 با آمدن فصل بهار و گرم شدن تدریجی هوای محیط، گل‌های وحشی در دامنه‌های کوهستان با سرعت بسیار زیادی شروع به روشیدن و شکوفا شدن نمودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران