رای خواستن

مترادف‌ها

نظر خواستن، مشورت کردن

لغت نامه دهخدا

رای خواستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) طلب اظهار نظر. درخواست اظهار عقیده: و با یحیی بگفت و رای خواست یحیی گفت علی مردی جبار و ستمکار است و فرمان خداوند راست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 416 ). و به وزیر [ خواجه احمد عبدالصمد ] در این معنی نبشته آمد و رای خواسته شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 545 ). چون بر این حال امیر واقف گشت... خالی کرد و در این باب رای خواست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 343 ). پدر ما خواست که ولیعهدی وی را باشد و اندر آن رای خواست از وی [ از آلتونتاش ] و دیگر اعیان. ( تاریخ بیهقی ). امیر در این وقت بباغ صدهزاره بود خلوتی کرد با سپاهسالار و اعیان و حشم و رای خواست تا چه باید کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 404 ).

فرهنگ فارسی

طلب اظهار نظر. درخواست اظهار عقیده

جمله سازی با رای خواستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کاندیدای اصلی انتخابات با وعده دادن بهبود وضعیت اقتصادی و رفاه اجتماعی، سعی داشت تا با رای خواستن از مردم، اکثریت کرسی‌های مجلس را به دست آورد.

💡 در جلسه هیئت مدیره، رئیس سازمان با بیان ضرورت تغییرات ساختاری، شروع به رای خواستن از اعضا کرد تا تصمیم نهایی درباره این موضوع اتخاذ شود.

💡 او برای رسیدن به مقام مدیریت، تلاش کرد تا با جلب اعتماد همکاران و رای خواستن از آن‌ها، اعتماد اکثریت را در جلسه انتخاب جلب کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران