رای مند

لغت نامه دهخدا

رای مند. [ م َ ] ( ص مرکب ) خداوند رای. بارای. باتدبیر. عاقل. خردمند. باعقل. بخرد:
خنک مرد داننده رای مند
به دل بی گناه و به تن بی گزند.اسدی.

فرهنگ فارسی

خداوند رای. تدبیر

فرهنگ اسم ها

اسم: رای مند (پسر) (فارسی) (تلفظ: raymand) (فارسی: رایمند) (انگلیسی: raymand)
معنی: صاحب نظر و دانا

فرهنگستان زبان و ادب

رأی مند
{voter , qualified elector, qualified voter, legal voter} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که واجد شرایط رأی دادن است

جمله سازی با رای مند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببودند هر دو بران رای مند سپهبد برآمد به بالا بلند

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز