رافعان
لغت نامه دهخدا
رافعان. [ ف ِ ] ( اِخ ) طایفه ای از عرب که بقزوین سکونت گزیده اند. مستوفی گوید:اصلشان از عرب است از نسل رافعبن خدیج انصاری. در عهد خلفای گذشته بقزوین آمدند و ساکن گشتند در میان ایشان علمای عالی مرتبه بودند. ( تاریخ گزیده ص 845 ).
رافعان. [ ف ِ ] ( اِخ ) قزوینی. چنانکه در تاریخ گزیده چ لندن 1910م. ص 798 آمده او امام الدین است. رجوع به رافعی قزوینی امام الدین شود.
فرهنگ فارسی
قزوینی. چنانکه در تاریخ گزیده چاپ لندن ۱۹۱٠ ص ۷۹۸ آمده او امام الدین است.
جمله سازی با رافعان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در برخی متون حقوقی، رافعان دعوا کسانی هستند که با ارائه دلایل و شواهد کافی، سعی در رفع ابهام از پروندههای پیچیده و دشوار قضایی دارند.
💡 مسئولان دولتی باید به نظرات و اعتراضات رافعان مشکلات اجتماعی توجه کنند تا بتوانند راهحلهای موثری برای بهبود کیفیت زندگی شهروندان در جامعه پیدا کنند.
💡 گروههای فعال اجتماعی به عنوان رافعان حقوق بشر، تلاش میکنند تا عدالت را برای کسانی که مورد ظلم قرار گرفتهاند در تمام دنیا برقرار سازند.