دیر کشیدن
مترادفها
تأخیر کردن، درنگ کردن، طول دادن، کند کردن
متضادها
زود کردن، تعجیل کردن، سرعت بخشیدن
لغت نامه دهخدا
دیر کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) امتداد. به درازا کشیدن. ادامه یافتن. زمان بسیار گرفتن؛ صحبت آن دودیر کشید. ( یادداشت مؤلف ): دیگر روز با من خالی داشت این خلوت دیری بکشید. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
امتداد. به دراز کشیدن.
جمله سازی با دیر کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وجود تمام تلاشهای بیوقفه تیم مدیریت برای اتمام پروژه در موعد مقرر، به دلیل کمبود منابع مالی و انسانی، فرآیند نهایی شدن قرارداد بسیار دیر کشید.
💡 اگر در تصمیمگیریهای استراتژیک برای آینده شرکت بیش از حد دیر کشیدن را انتخاب کنید، رقبای شما پیش از رسیدن شما، جایگاه خود را کاملاً تثبیت میکنند.
💡 به دلیل بارشهای بسیار شدید برف و مشکلات جادهای در مسیرهای کوهستانی و سنگین، رسیدن تیم امدادی به محل حادثه بسیار دیر کشید و بسیار نگرانکننده بود.