لغت نامه دهخدا
دهدک. [ دَ دَ ] ( اِ ) دخدخ. هلاک ساختن. هلاک کردن. ( یادداشت مؤلف ). ذبح. گلو بریدن و خبه کردن و دهدک ساختن و منه حدیث القضاء من ولی قاضیاً فقد ذبح بغیر سکین، ای اهلک. ( منتهی الارب ).
دهدک. [ دَ دَ ] ( اِ ) دخدخ. هلاک ساختن. هلاک کردن. ( یادداشت مؤلف ). ذبح. گلو بریدن و خبه کردن و دهدک ساختن و منه حدیث القضاء من ولی قاضیاً فقد ذبح بغیر سکین، ای اهلک. ( منتهی الارب ).