لغت نامه دهخدا
( دم درآوردن ) دم درآوردن. [ دُ دَ وَ دَ ]( مص مرکب ) دم دار شدن. دارای دم شدن. دم پیدا کردن. دم روییدن بر. || به نوی آغازیدن عدم اطاعت. از حد خود تجاوز خواستن ( زیردستی نسبت به زبردست ). تجاوز کردن زیردستی از حد خود. ( یادداشت مؤلف ).