در معنای نخست، «دفاف» به سازنده دف اشاره دارد، یعنی کسی که ساز دف را میسازد و با مهارت خود آن را آماده نوازندگی میکند. دف یکی از قدیمیترین سازهای ضربی ایرانی است و نقش مهمی در موسیقی سنتی، آیینی و محلی دارد. در معنای دوم، «دفاف» به دف نواز یا دایرهزن گفته میشود؛ یعنی شخصی که با مهارت دف مینوازد و ریتم و ضربآهنگ را ایجاد میکند. دفاف به عنوان نوازنده، نقش مهمی در همراهی آواز یا سایر سازها دارد و حضور او در مراسم شادی و سوگواری سنتی بسیار پررنگ است. از نظر زبانی، واژه «دفاف» هم به فاعل ساختن ساز (سازنده دف) و هم به نوازنده آن اطلاق میشود و در متون ادبی و موسیقایی قدیمی به کار رفته است.
دفاف
لغت نامه دهخدا
دفاف. [ دَف ْ فا ] ( ع ص ) دف ساز. ( منتهی الارب ). دف گر. ( دهار ). آنکه دفها بسازد. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ):
قحبه زنکت آنچه به نداف دهد
هر لحظه ز قحبگی به دفاف دهد.؟ ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).حافظ که ز نطق خوش کلامی دارد
با روی چو مه حسن تمامی دارد
دفاف خوش آوازنکوروست از آن
در دائره حسن مقامی دارد.سیفی ( از آنندراج ).|| دف فروش. ( دهار ). صاحب و دارنده دف. ( از اقرب الموارد از لسان ). || دف زن. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). تبوراکی.
دفاف. [ دِ ] ( ع مص ) شتاب نمودن در کشتن خسته. ( از منتهی الارب ). به اتمام رساندن کشتن شخص مجروح. ( از اقرب الموارد ). مُدافّة. و رجوع به مدافّة شود.
فرهنگ عمید
۱. دف ساز.
۲. دف نواز، دف زن، دایره زن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه دف سازد.
شتاب نمودن در کشتن خسته.