دام نهنده
مترادفها
دامگذار، شکارچی
لغت نامه دهخدا
دام نهنده. [ ن ِ / ن َ هََ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) که دام نهد. که دام گسترد. که دام کشد. که تعبیه دام کند:
دشمن نهاده دام که تا صید او شوی
ز اقبال شاه دام نهنده بدام تست.سعدی.
فرهنگ فارسی
که دام نهد که دام گسترد
جمله سازی با دام نهنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن داستان معمایی و پرتعلیق، شخصیت اصلی متوجه شد که دشمن پنهان او، مانند یک دام نهنده بسیار زیرک، در انتظار لحظهای مناسب برای نابودی اوست.
💡 برخلاف تصور بسیاری از مردم، آن سیاستمدار فرزانه هرگز مانند یک دام نهنده عمل نمیکند و همیشه سعی دارد با صداقت و شفافیت با جامعه ارتباط برقرار کند.
💡 برخی از افراد در روابط اجتماعی خود، نقش یک دام نهنده را ایفا میکنند که با استفاده از ترفندهای روانی، دیگران را به سمت اهداف شخصی خود میکشانند.