خوش افتادن
مترادفها
خوش آمدن، پسندیده شدن، دلنشین بودن
متضادها
بد واقع شدن، بد گذشتن
لغت نامه دهخدا
خوش افتادن. [ خوَش ْ / خُش ْ اُ دَ ] ( مص مرکب ) نکو افتادن.موافق افتادن. مناسب قرار گرفتن. بموقع واقع شدن.
فرهنگ فارسی
نکو افتادن موافق افتادن
خوش آمدن، پسندیده شدن، دلنشین بودن
بد واقع شدن، بد گذشتن
خوش افتادن. [ خوَش ْ / خُش ْ اُ دَ ] ( مص مرکب ) نکو افتادن.موافق افتادن. مناسب قرار گرفتن. بموقع واقع شدن.
نکو افتادن موافق افتادن