لغت نامه دهخدا
خرسبان. [ خ ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) محافظ خرس. نگاهبان خرس، نگاهدارنده خرس. ( از آنندراج ):
بوسه بر آن لب که زند خرسبان.خسرو ( از آنندراج ).
خرسبان. [ خ ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) محافظ خرس. نگاهبان خرس، نگاهدارنده خرس. ( از آنندراج ):
بوسه بر آن لب که زند خرسبان.خسرو ( از آنندراج ).