خردخمیر کردن
مترادفها
له کردن، پوره کردن، خرد کردن
متضادها
ساختن، یکپارچه کردن
لغت نامه دهخدا
خردخمیر کردن. [ خ ُ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ریزه ریزه کردن. خردخاکشی کردن. له کردن. نرم کردن.
له کردن، پوره کردن، خرد کردن
ساختن، یکپارچه کردن
خردخمیر کردن. [ خ ُ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ریزه ریزه کردن. خردخاکشی کردن. له کردن. نرم کردن.