خرتوخر

مترادف‌ها

هیاهو، آشفتگی، جنجال، غوغا، سر و صدا، شلوغی

متضادها

نظم، ترتیب

لغت نامه دهخدا

خرتوخر. [ خ َ خ َ ] ( اِ مرکب ) هرج و مرج. اغتشاش. درهم و برهم. بهم خورده. مغشوش.

فرهنگ معین

(خَ. خَ ) (اِمر. ) (عا. ) هرج و مرج.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بی نظمی هرج و مرج.

جمله سازی با خرتوخر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بعد از آن جابجایی بزرگ و انتقال وسایل منزل، تمام اتاق‌ها در وضعیت خرتوخر و بی‌نظمی شدیدی قرار گرفتند که نظم کل خانه را به هم زد.

💡 او همیشه از اینکه محیط کارش در وضعیت خرتوخر و آشفته قرار دارد، خسته می‌شود و سعی می‌کند هر روز کمی آن را مرتب کند.

💡 در میان آن همه خرتوخر و وسایل پخش و پلا شده در انبار، پیدا کردن آن قطعه کوچک و قدیمی کار بسیار دشواری بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران