واژه «حائل» که در لغتنامه عربی به صورت اسمی و صفتی تعریف شده است، عمدتاً به معنای اسم فاعل از ریشه «حَوَلَ» و «حِیلَ» اشاره دارد. این واژه دارای معانی متعددی است که مهمترین آنها «متغیراللون» یا دگرگونشونده در رنگ است. علاوه بر این، در حوزه علم حیوانات، «حائل» به بچه شتری مادهای اطلاق میشود که بهتازگی توانسته است از مادر جدا شده و مستقل گردد؛ در مقابل، بچه شتر نر در این مرحله «سقب» نامیده میشود. همچنین، در مورد درخت خرما، حائل به درختی اطلاق میشود که یک سال میوه میدهد و سال بعد از دادن محصول باز میماند، و در مورد شتر، به شتر نازا یا شتری گفته میشود که به هر دلیلی مانند «گشن یافتن» یا عدم باروری برای یک سال یا چند سال متوالی آبستن نشده باشد؛ این وضعیت دقیقاً در تضاد با «حامل» یا آبستن قرار دارد.
معنای محوری «حائل» در بسیاری از کاربردها، مفهوم عدم باروری و نازایی است. این مفهوم نه تنها در مورد شتر، بلکه به معنای کلی «نازاینده از هر حیوان» به کار میرود و شامل زنی نیز میشود که در وضعیت آبستنی نبوده و «حامل» نیست. جمع این واژه نیز دارای صورتهای متعددی در زبان عربی است که شامل «حیال»، «حَوَل»، «حُوَّل» و «حَوَلَّ» میشود. همچنین، در حوزه دامپروری، «میش حائل» به گوسفند مادهای گفته میشود که زایمان نکرده باشد. فراتر از معنای فیزیولوژیک، «حائل» به مفهوم بازدارندگی نیز اشاره دارد؛ در این معنا، همانند واژه «برزخ»، حائل به معنای حاجز و مانعی است که میان دو چیز فاصله و حائل شده و مانع از اتصال یا عبور آنها میگردد.
در مجموع، «حائل» مفهومی است که گستره معنایی آن از تغییرات ظاهری و وضعیت تولیدمثلی تا نقش فیزیکی را در بر میگیرد. از مترادفهای مهمی که در منابع لغوی برای «حائل» ذکر شده، میتوان به «حِوال»، «حُوَل» و «حَوَلباز» اشاره کرد که همگی بر نقش بازدارنده و میانجی آن تأکید دارند. این واژه به دلیل داشتن ریشه قوی در زبان عربی، دارای کاربرد تاریخی و ادبی قابل توجهی در متون کهن فارسی است و در توصیف وضعیتهای مختلف طبیعت و موجودات زنده به کار رفته است.