حظره تصویر معنی حظره لغت نامه دهخدا ( حظرة ) حظرة. [ ح َ رَ ] ( ع مص ) بازداشتن. منع. حجر. حظارة. رجوع به حظر شود. کلمات مرتبط حرام کردن واپس داشتن حجرالدافع للبرد حظلان ذأذاء محدودات تحذر