جرجبه
مترادفها
شکوه، جلال، خودنمایی، تظاهر
متضادها
تواضع، سادگی
لغت نامه دهخدا
( جرجبة ) جرجبة. [ ج َ ج َ ب َ ] ( ع مص ) خوردن چیزی را. || تمام خوردن آنچه در آوند باشد. ( از منتهی الارب ) ( ازناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ).
شکوه، جلال، خودنمایی، تظاهر
تواضع، سادگی
( جرجبة ) جرجبة. [ ج َ ج َ ب َ ] ( ع مص ) خوردن چیزی را. || تمام خوردن آنچه در آوند باشد. ( از منتهی الارب ) ( ازناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ).