قلفحه
مترادفها
جوشیدن، فوران کردن
لغت نامه دهخدا
( قلفحة ) قلفحة. [ ق َ ف َ ح َ ] ( ع مص ) خوردن همه طعام را. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). قلفح الطعام؛ اکله اجمع. ( اقرب الموارد ). همگی چیزی را خوردن. ( آنندراج ).
جوشیدن، فوران کردن
( قلفحة ) قلفحة. [ ق َ ف َ ح َ ] ( ع مص ) خوردن همه طعام را. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). قلفح الطعام؛ اکله اجمع. ( اقرب الموارد ). همگی چیزی را خوردن. ( آنندراج ).