جافل

مترادف‌ها

ترسیده، هراسان، وحشت‌زده، رمیده، مضطرب

متضادها

آرام، جسور، بی‌پروا

لغت نامه دهخدا

جافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) از جای برکنده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ):
مراجع نجد بعد فرک و بغضة
مطلق بصری اسمع القلب جافلة.( اقرب الموارد ).|| موی گردآمده بر سر. || سبک رو از همه چیز. ( مهذب الاسماء ).
جافل. [ ف ِ ] ( اِخ ) اسبی بود مر بنی ذبیان را. ( منتهی الارب ).

کلمات مرتبط