لغت نامه دهخدا
تواصف. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) بهم وصف کردن. ( زوزنی ). با هم صفت کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وصف چیزی کردن بعضی برای بعضی، یقال: هذا واعظ یتواصفونه و هو شی متواصف. ( از اقرب الموارد ).
تواصف. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) بهم وصف کردن. ( زوزنی ). با هم صفت کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وصف چیزی کردن بعضی برای بعضی، یقال: هذا واعظ یتواصفونه و هو شی متواصف. ( از اقرب الموارد ).